![]() |
![]() |
|
|
زي الهوا يا حبيبي زي الهوا وآه من الهوى يا حبيبي آه من الهوى وخذتني من إيدي يا حبيبي ومشين تحت القمر غنينا وسهرنا وحكينا وفي عز الكلام سكت الكلام وأتاريني ماسك الهوا بإيدية وآه من الهوى يا حبيبي آه من الهوى يا حبيبي وخذتني ومشينا والفرح يضمنا ونسينا يا حبيبي مين إنت ومين أنا حسيت إن هوانا ح يعيش مليون سنة وبقيت وانت معايا الدنيا ملك إيدية أأمر على هوايا تقول أمرك يا عينية وفي عز الكلام سكت الكلام وأتاريني ماسك الهوا بإيدية وآه من الهوى يا حبيبي آه من الهوى يا حبيبي خايف ومشيت وأنا خايف إيدي في إيدك وأنا خايف خايف على فرحة قلبي خايف على شوقي وحبي وياما قلت لك أنا واحنا في عز الهنا قلت لك يا حبيبي لا أنا قد الفرحة ديّ وحلاوة الفرحة ديّ خايف لا في يوم وليلة ماألاقكش بين إيدية تروح وتغيب عليّ وقلت لي يا حبيبي ساعتها دي دنيتي إنت اللي ملتها وفي عز الكلام سكت الكلام وأتاريني ماسك الهوا بإيدية وآه من الهوى يا حبيبي آه من الهوى يا حبيبي وخذتني يا حبيبي ورحت طاير طاير وفتني يا حبيبي وقلبي حاير حاير وقلت لي راجع بكرة أنا راجع وفضلت مستني بآمالي . ومالي البيت بالورد بالشوق بالحب بالأغاني بشمع قايد بأحلى كلمة فوق لساني كان ده حالي يا حبيبي لما جيت رددنا الغنوة الحلوة سوى ودبنا مع نور الشمع .. دبنا سوى ودقنا حلاوة الحب .. دقناها سوى وفي لحظة لقيتك يا حبيبي زي دوامة هوا رميت الورد طفيت الشمع يا حبيبي والغنوة الحلوة ملاها الدمع يا حبيبي وفي عز الأمان ضاع مني الأمان وأتاريني ماسك الهوا بإيدية وآه من الهوى يا حبيبي آه من الهوى يا حبيبي ترجمه: احساس می کنم عشق است عزیزم، احساس می کنم عشق است آه از عشق عزیزم، آه از عشق و تو دستم را گرفتی عزیزم و ما راه رفتیم زیر ماه آواز خواندیم و شب بیدار ماندیم و حرف زدیم و میان کلاممان، کلام ایستاد عجیب نیست من عشق را در میان دستانم نگه داشته ام آه از عشق عزیزم، آه از عشق
تو مرا بردی و ما راه رفتیم در حالیکه شادی پناه ما بود فراموش کردیم عزیزم که من کیستم و تو کیستی و من احساس کردم عشقمان ملیون ها سال باقی می ماند
و هنگامی که تو با من بودی دنیا در دستان من بود من به عشقم فرمان دادم که به تو بگوید من مال تو هستم و میان کلاممان، کلام ایستاد عجیب نیست من عشق را در میان دستانم نگه داشته ام آه از عشق عزیزم، آه از عشق
راه می رویم و من ترسیده ام دستانم در دستان توست و من ترسیده ام برای شادی قلبم ترسیده ام برای عشق و شوقم ترسیده ام و من چند بار به تو گفته ام وقتی ما میان خوشبختی مان بودیم به تو گفتم عزیزم این خوشبختی برای من زیاد است و شیرینی و زیبایی این شادی خارج از تصور من است من می ترسم یک روز تو را در دستانم پیدا نکنم و تو بروی و از من دور شوی
و در آن وقت عزیزم به من گفتی تو آن عشقی هستی که همه ی دنیای من را آن خود کردی و میان کلاممان، کلام ایستاد عجیب نیست من عشق را در میان دستانم نگه داشته ام آه از عشق عزیزم، آه از عشق
تو مرا بردی عزیزم و سپس پرواز کردی و رفتی تو مرا ترک کردی عزیزم و قلبم پریشان شد و تو گفتی که باز خواهی گشت، روز بعد باز خواهی گشت
و من با تمام آرزوهایم منتظر ماندم خانه را به گل، شوق، عشق و ترانه پر کردم با شمع های روشن و زیباترین کلماتم آماده بودم برای تو آماده بودند عزیزم هنگامی که بازگشتی با هم ترانه ی شادی سرودیم و ما با نور شمع ذوب شدیم، ما با هم ذوب شدیم و طعم زیبایی عشق را چشیدیم، طعمش را با هم چشیدیم و ناگاه یک لحظه تو را عزیزم مثل طوفان پریشان دیدم
و تو گل ها را پرت کردی و شمع ها را خاموش کردی عزیزم و ترانه های زیبا با اشک پر شده اند آه عزیزم و میان کلاممان، کلام ایستاد عجیب نیست من عشق را در میان دستانم نگه داشته ام آه از عشق عزیزم، آه از عشق
ترانه ی معروف « زی الهوا » شاهکار عبدالحلیم حافظ ترانه خوان شهیر مصری ترانه سرا: محمد همزه آهنگساز: بلیغ حمدی ترجمه : از خودم. این ترانه از روی ترجمه ی انگلیسی با استناد به متن عربی انجام شده
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 12 توسط شیما |
|
|
صفحه نخست |
| درباره من |
|
من؟ نمیدونم شاید چون هیچ وقت خودم هم نفهمیدم کی ام و از زندگی چی میخوام یا حداقل زندگی از من چی میخواد
|