![]() |
![]() |
|
|
من برادرانم را به مرگ می خوانم، خواهرانم مویه کنان رخت عزا تن می کنند. شبنامه ی سلطنت مرگ اینگونه آغاز می شود. در تاریکی من شب نیز خواهد مرد. ای جام نوشان خون، ای بزرگان پستی، در آغاز ویرانی زمین بر طبل های وحشت بکوبید. امشب شیطان از شانه های سقوط می آید و در نجواهای مردی که رو به دیوار می میرد قاصدکی به معراج خبر می رود. من از پادشاهی مرگ هراسانم، من از بهار قحطی هراسانم. بر گور من کودکی پی تکه ای نان گریه می کند من از زندگان هراسانم. شب نشینان به هر شب پنداری خواب در چشم ندارند و تو را خواب فراموشی گرفته است. ملک قدیسان اینک مأمن روسپیان است. ما را تباهی باور کشته است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 11 توسط شیما |
|
|
صفحه نخست |
| درباره من |
|
من؟ نمیدونم شاید چون هیچ وقت خودم هم نفهمیدم کی ام و از زندگی چی میخوام یا حداقل زندگی از من چی میخواد
|