![]() |
![]() |
|
|
وقتی نیستی، نیستی وقتی قرار بر ندیدن باشد چه تفاوت هم کوچه باشیم، هم شهر یا فرسنگ ها دور تو نیستی حتی حتی وقتی بازدم تو نفس های من است هر چند زیر یک آسمان راه می رویم من زیر باران از تو می خوانم تو غرق فراموشی خیس می شوی چه تفاوت که ببینی چتر هایمان همیشه بسته اند وقتی نیستی هرگز نخواهی بود و هیچ چیز ما را به هم نزدیک نخواهد کرد
چهارم آذر ماه هشتاد و پنج تهران
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 11 توسط شیما |
|
|
صفحه نخست |
| درباره من |
|
من؟ نمیدونم شاید چون هیچ وقت خودم هم نفهمیدم کی ام و از زندگی چی میخوام یا حداقل زندگی از من چی میخواد
|